Love Game With Behzad Eshghi Show!
این شب ها در پلاتوی کوچک و با عشق ِ آموزشگاه سینمایی پروین، نمایش "ترس و نکبت، رایش سوم" نوشته ی برتولت برشت به کارگردانی بهزاد عشقی اجرا می شود. اگر میخواهید هیتلر را ببینید حتما به دیدن این نمایش بروید! باور کنید شوخی نمیکنم...
اگر به دیدن رهبر نازی ها در جنگ جهانی دوم علاقه مندید، نمایش بهزاد عشقی را از دست ندهید. جادوی تئاتر در یک قدمی شماست و برای چنین تجربه ی بزرگی فرصت ِ زیادی ندارید. بازی دقیق مجتبی ضرابی در نقش پیشوا شما را به آلمان ِ هشتاد و پنج سال پیش پرتاب میکند. اَدای دیالوگ های رایش سوم به زبان آلمانی با بیان مُحکم و بدون تُپُق ِ آقای بازیگر، بسیار ستودنی است و هر لحظه بر هیجان ما به عنوان تماشاگر می افزاید. حتی کُنش های او با موسیقی صحنه وقتی چیزی نمیگوید، قابل تامل به نظر می رسد چرا که نوع خاصی از کُمدی را می آفریند و این کُمدی به شدت با تم ِ نمایش هماهنگ است. مگر تمام ایدئولوژی هیتلر یک نمایش خنده دار نبود؟! چرا چارلی چاپلین با فیلم دیکتاتور بزرگ او را به سُخره گرفت؟ تاریخ ثابت کرده که اساسا هر شکلی از ایدئولوژی و تمامیت خواهی جفنگ بوده و راه به جایی نمی برد. حالا دیکتاتوری آدولف ِ آلمانی که جای خود را داشت و یک بازی مهندسی شده ی پُر از ایراد بود و امروز دوران حکومت او مضحک تر از هر حکومت توتالیتری دیگری به گذشته سنجاق شده. پس مجتبی ضرابی باید در بازی خود به طنازی برسد. به بهزاد عشقی برای انتخاب این بازیگر و شیوه ی بازی گرفتن از او تبریک میگویم. این ایده که شخصیت هیتلر آلمانی حرف بزند و کاراکتر های پسر و دختر که از موافقان او هستند، گفته های او را به فارسی ترجمه کنند، خلاقیت بالای کارگردان را نشان می دهد. خیلی هم عالی!
اینکه آقای دیکتاتور تمام طول نمایش در صحنه حضور دارد و بیرون نمی رود، تاثیر نظام استبدادی او را در خصوصی ترین لحظات زندگی خانوادگی مردم آن روزگار به ما نشان می دهد و رعب و وحشت در چهره ی بازیگرها باورپذیر می شود.
بازی رها قلی زاده دخترکی که روزنامه ی پیروزی می خواند و به مادر خود شکلات تعارف می کند، بسیار فراتر از انتظار است. مگر می شود با این سن و سال اینگونه با اعتماد به نفس و بی نقص بازی کرد؟! آفرین...
زیبایی سانیتا اسلامی هم به زیبایی نمایش رنگ دیگری می زند! یک همسر یا معشوقه با کت قرمز رنگی که آمیزه ای از عشق و هوس را به ذهن وارد می کند. این اغواگری کاملا در ناخودآگاه مخاطب می نشیند.
برای رسیدن به پلاتوی پروین شما باید یک راه باریک را از جلوی در آموزشگاه تا حیاط خلوت طی کنید و این مسیر شبیه هزارتوی فیلم های دیوید لینچ شبیه رویاست و حواس ناخودآگاه ما را به چالش می کشاند. میدانیم تئاتر هم یک رویاست و میخواهیم با آن لحظاتی از واقعیت فاصله بگیریم. حالا تصور کنید که میخواهید از یک مسیر رویاگونه به یک سالن رویا ساز بروید و رویایی از جنس "ترس و نکبت..." ببینید...
در این عصر ابتذال ِ هنر و ورزش و اساسا اغلب مناسبات انسانی، دیدن نمایشی که حتی فقط چند لحظه حال ما را خوب کند، بسیار درخور توجه است و میتوان سایر کاستی های آن را نادیده گرفت. کارگردانی بهزاد عشقی روی متن برتولت برشت نه چند لحظه که بیش از این ها به ما احساس خوب هدیه می دهد، بنابراین از ضعف های ناچیز آن هم می گذریم.
شما می توانید این شب ها با هنر ِ تئاتر و نمایش بهزاد عشقی، عشق بازی کنید!
Comments
Post a Comment